ناگهان آسمان قهوه ای شد و همه ی باران ها ریخت.مریم انگار روی کاناپه ای سرد کنج دیوار سال ها مرده بود...من هم از پشت شیشه انار و لانه ی خیس یاکریم ها را نگاه می کردم.
...ساعت پنج و چهارده دقیقه بعد از ظهر نبود.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 17:14 توسط علی هاشمی 