تبليغاتX
html> Sinners Land - مغمومگی

Sinners Land

حال من خوبه، مثل زدیِ زدهِ تخم مرغ های مرغ های ماشینی...

ناگهان آسمان قهوه ای شد و همه ی باران ها ریخت.مریم انگار روی کاناپه ای سرد کنج دیوار سال ها مرده بود...من هم از پشت شیشه انار و لانه ی خیس یاکریم ها را نگاه می کردم.

...ساعت پنج و چهارده دقیقه بعد از ظهر نبود.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 17:14 توسط علی هاشمی