تبليغاتX
html> Sinners Land - ته قیر ((سگ!))

Sinners Land

حال من خوبه، مثل زدیِ زدهِ تخم مرغ های مرغ های ماشینی...

روزی که فهمیدی،

با سنگ بیدارم کن تا دوباره زنده شوم

آنگاه گوش های خرم را بکش و محکومش کن که چرا آن روزها می فهمید و فهماندنش را عرعر می پنداشتی


مهرام و بهرام و شهرام و سگ دام و...او که بود؟ سس یا هار؟ دوست یا دشمن؟ 

ج: همه اینها! و هم وزن هایی که نگفتی!

کاش یکبار او را می دیدم و

- از صمیم دل و روده -

 فحشش می دادم، گمشو

سنگش می زدم، برو

استخوان پرتابش می کردم که در رو

گوشت به تنم نماند!

رحم کن...من از همین گربه های دم صبح خودم می ترسم، تو دیگر پاچه گیرم نشو

- اما نشد -

.

.

.

می فهمی؟

می دانم نمی فهمم،

اما چرا اینقدر نفهمی؟

سگ به روی منقار کلاغ تافت می زد قدر من تحقیر نمی شد

نه

اما من تحقیر هم نشدم

تهقیر شدم


+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 18:30 توسط علی هاشمی